آرمان من کو؟

دستِ خودش نبود…
نسلِ بی‌آرمانِ بی‌هویتِ بی‌آرزوی ما
مجبور بود از اجبار جنگ سردُ گرمُ نرم
سرش را بکشد بیرون

و
آغاز ماجرای زوالِ ما همین‌قدر ساده بود

[ خوراکِ نظرات ] - [ ارسال تراک‌بَک ]



 
 
 
متن یادداشت :  



  1. پارمیدا :

    چرا بی آرمان؟؟


  2. علی رضا :

    اغاز ماجرای ما همین بود…
    نسلی بی آرمانی که آرزویش را پیدا کرد
    یک خواب واقعی تر از…
    سرش بیرون کشید نرم
    و زوال جهان را سخت به سخره گرفت


  3. نیکو :

    اول همۀ زوال ها همیشه ساده اس. ساده تر از چیزی که فکرشو کنی.


  4. خانوم میم :

    نیستش … نمیدونم کجاست … اما میدونم که ندارمش!


  5. محمد رضا ضیغمی :

    مجبور بود.


  6. هانیه :

    وا ؟! چرا بی آرمان ِبی هویت ِ‌بی آرزو ؟؟؟
    نگو تو رو خدا ، ما کُلی آرزو داریم
    نا امید نباش گلم : بوس


  7. استاد عشق :

    واقعا دست خودش نبود… خسته است خسته….. انگار این نسل از زمان شروع حیات در این سرزمین زجر کشیده.. و باز به همه مقروض است… چرا.
    هیچ فکر نمی کردم شاعری این چنین زیبا بیانش کند… درود


  8. یسنا :

    که می گوید ما امروز آرمان نداریم

    آرمان داریم

    آرش داریم

    آهن گر داریم

    پدرام داریم

    البته آرش مان کمان گیر نیست ولی چت گر ماهری ست

    آهن گر مان کاوه نیست ولی …

    ما آرمان داریم

    آرمان مان هم کوچه بغلی دبیرستان … منتظر است !

    که می گوید ما آرمان نداریم … ؟؟!!


  9. مینا :

    آرمان مان را خاک کردیم

    شن و ماسه کردیم

    همه اش را در گونی ریختیم

    و به جبهه فرستادیم

    آن جا که …

    قرمز بود

    خاک ش ، هوای ش ، سر بند یا حسین بچه های ش …

    حالا :
    _ این رژ قرمز به لب های م می آید … ؟؟!


  10. پارمیدا :

    هر کسی آرمان داره…


  11. اغلن کبیر :

    هم‌چی بی‌آرمان هم نبودیما!


  12. مرتضی ملک محمدی :

    نسل ما کلاسهای ۳۶ نفره بود…
    و مدرسه های دوشیفته…
    ما در شلوغی بزرگ شدیم…
    در شلوغی و تنها…
    تنهاترین نسل…


  13. ققنوس :

    آپ نفرمودید چرا؟


  14. شین بانو :

    موافقم…
    دست خودمان نبود


  15. شین بانو :

    دلم می خواست آن طرف هم می نوشتم!
    آن طرفتان ( منظورم آن طرف ِ آن فلش زرد رنگ است ! نه زبانم لال آن طرف ِ خودتان !!)
    هم می توانستم برایتان بنویسم!
    نوشته هایت و زلالی ات را دوست دام دخترک!


  16. سیاوش کسرایی :

    من که یادمه داستان زوال ایرانی ها رو از پدر بزرگم “آدم” شنیده بودم که می گفت پیش از خلقتش و خلقت محل زندگانیش این مهم رقم خورده بود و تا ظهور منجی ادامه خواهد داشت …


  17. ققنوس :

    نسلِ بی‌آرمانِ بی‌هویتِ بی‌آرزوی ما


  18. خود ........ارضایی :

    اغازه روند زوال ِ ما یه بیست سالی است که شروع شده / اخرش هم خودمان تمام می شویم هم زوالمان هر دو باهم !


  19. رویا :

    ارمان که نداریم .این حالا بماند.اعتماد و روراستی هم نداریم.دخترک کاش پیشت بودم.نیاز دارم به یکی واسه یه حرفایی که به قول خودت به غریبه نمیشه زد.کاش اشنای نزدیکم بودی دخترک.


    شما یه آدرس از خودت بجا می‌ذاشتی تا آشنایی نزدیک حاصل بشه! ها؟


  20. علی . :

    با علیرضا کاملا موافقم


  21. رویا :

    شاید تو هم اقیانوس باشی .اما از نوع دخترانه اش دخترک.اری تو هم بی انتهایی اما باز هم از نوع دخترانه اش دخترک.


  22. ساداکو :

    نسل ما بی آرمان نبود…مجالی برای فریاد پیدا نکرد..
    و همین بس که در میان این همه خاک و خون..صلحش پایدار ماند…اگر بماند…!


  23. بهراد :

    صحیح


  24. مرجان :

    گفتی:فراموش کردن کارِ ساده ایست.
    تو فراموش کن
    من ساده ها را بلد نیستم

    فراموش نخواهیم کرد فراموش نخواهیم شد


  25.