دستِ خودش نبود…
نسلِ بیآرمانِ بیهویتِ بیآرزوی ما
مجبور بود از اجبار جنگ سردُ گرمُ نرم
سرش را بکشد بیرون
و
آغاز ماجرای زوالِ ما همینقدر ساده بود
دستِ خودش نبود…
نسلِ بیآرمانِ بیهویتِ بیآرزوی ما
مجبور بود از اجبار جنگ سردُ گرمُ نرم
سرش را بکشد بیرون
و
آغاز ماجرای زوالِ ما همینقدر ساده بود
@ ۲۰ خرداد ۱۳۸۹
دستهبندی: هذیاناتِ یک خوابنما
تگها: , آرزو, آرمان, عقیده, نسل ما
چرا بی آرمان؟؟
اغاز ماجرای ما همین بود…
نسلی بی آرمانی که آرزویش را پیدا کرد
یک خواب واقعی تر از…
سرش بیرون کشید نرم
و زوال جهان را سخت به سخره گرفت
اول همۀ زوال ها همیشه ساده اس. ساده تر از چیزی که فکرشو کنی.
نیستش … نمیدونم کجاست … اما میدونم که ندارمش!
مجبور بود.
وا ؟! چرا بی آرمان ِبی هویت ِبی آرزو ؟؟؟
نگو تو رو خدا ، ما کُلی آرزو داریم
نا امید نباش گلم : بوس
واقعا دست خودش نبود… خسته است خسته….. انگار این نسل از زمان شروع حیات در این سرزمین زجر کشیده.. و باز به همه مقروض است… چرا.
هیچ فکر نمی کردم شاعری این چنین زیبا بیانش کند… درود
که می گوید ما امروز آرمان نداریم
آرمان داریم
آرش داریم
آهن گر داریم
پدرام داریم
البته آرش مان کمان گیر نیست ولی چت گر ماهری ست
آهن گر مان کاوه نیست ولی …
ما آرمان داریم
آرمان مان هم کوچه بغلی دبیرستان … منتظر است !
که می گوید ما آرمان نداریم … ؟؟!!
آرمان مان را خاک کردیم
شن و ماسه کردیم
همه اش را در گونی ریختیم
و به جبهه فرستادیم
آن جا که …
قرمز بود
خاک ش ، هوای ش ، سر بند یا حسین بچه های ش …
حالا :
_ این رژ قرمز به لب های م می آید … ؟؟!
هر کسی آرمان داره…
همچی بیآرمان هم نبودیما!
نسل ما کلاسهای ۳۶ نفره بود…
و مدرسه های دوشیفته…
ما در شلوغی بزرگ شدیم…
در شلوغی و تنها…
تنهاترین نسل…
آپ نفرمودید چرا؟
موافقم…
دست خودمان نبود
دلم می خواست آن طرف هم می نوشتم!
آن طرفتان ( منظورم آن طرف ِ آن فلش زرد رنگ است ! نه زبانم لال آن طرف ِ خودتان !!)
هم می توانستم برایتان بنویسم!
نوشته هایت و زلالی ات را دوست دام دخترک!
من که یادمه داستان زوال ایرانی ها رو از پدر بزرگم “آدم” شنیده بودم که می گفت پیش از خلقتش و خلقت محل زندگانیش این مهم رقم خورده بود و تا ظهور منجی ادامه خواهد داشت …
نسلِ بیآرمانِ بیهویتِ بیآرزوی ما
اغازه روند زوال ِ ما یه بیست سالی است که شروع شده / اخرش هم خودمان تمام می شویم هم زوالمان هر دو باهم !
ارمان که نداریم .این حالا بماند.اعتماد و روراستی هم نداریم.دخترک کاش پیشت بودم.نیاز دارم به یکی واسه یه حرفایی که به قول خودت به غریبه نمیشه زد.کاش اشنای نزدیکم بودی دخترک.
شما یه آدرس از خودت بجا میذاشتی تا آشنایی نزدیک حاصل بشه! ها؟
با علیرضا کاملا موافقم
شاید تو هم اقیانوس باشی .اما از نوع دخترانه اش دخترک.اری تو هم بی انتهایی اما باز هم از نوع دخترانه اش دخترک.
نسل ما بی آرمان نبود…مجالی برای فریاد پیدا نکرد..
و همین بس که در میان این همه خاک و خون..صلحش پایدار ماند…اگر بماند…!
صحیح
گفتی:فراموش کردن کارِ ساده ایست.
تو فراموش کن
من ساده ها را بلد نیستم
فراموش نخواهیم کرد فراموش نخواهیم شد